تبليغاتX
سرزمین من بوی باران و ریحان می دهد

 

گفت: ها من ستاره ها را می خواهم بسیارند و با شکوه اینان خدای منند. و ستاره ها غروب کردند و او بی خدا ماند و باز ماه را روشن و با شکوه دید و فریاد برآورد که این خدای من است از ستاره ها بزرگتر و با شکوهتر اما نه" ابر ها رویش را گرفتند و او باز هم خود را تنها دید و چون خورشید را دید از هیجان فریاد برآورد که هان این خدا ی من است « هذا اکبر»این بزرگتر و با شکو هتر گرمایش فزونتر اما چه شد او هم برایش نماند و حال خود را تنها می دید ترجمان حال و روزمان که سخت بیچاره ایم و بی پناه سخت بی مروت . الینه شدن تا به کی،مگر نه این است که آرزوی جاویدانه ماندن را در سر داریم پس به کدامین مرام ،به کدامین راه و ر سم بندگی خُلد مطلق را رها کرده ایم و در پس افول کنندگان می دویم. و احساس نیاز به درگاه این تصنعات می بریم که درونشان نیاز مطلق است و امید داریم ما را کفایت کنند. او که تمام وجودش ترجمان«و به وجهک الباقی بعد فناء کل شئ»است چشم به باز گشت ما دارد.

او که به موسی فرمود(( هر روز چشم در راه بندگانم هستم تا  کشکول گدایی به درگاهم آورند اما فقط انتظار می ماند و بس))به چه غره شده ایم که این چنین عنان ربوده ایم و می دویم. به کجا((فأین تذهبون))شاید پرواز را در غیر او یافته ایم.هر کجا یافتید نشانیش را هم به ما بدهید.همه تشنه ی پروازیم.اما بار سفر به نا کجا آباد بسته اید.        به امید بازگشت

إنی لا آحب الآفلین


+ نوشته شده در  شنبه 12 دی1388ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط رضا دهقانی  | 


 


از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

*********************************
شعر از فاضل نظری


+ نوشته شده در  جمعه 11 دی1388ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط رضا دهقانی  | 


 


از صلح می‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟!
دیوانه‌ها آواز بی‌آهنگ می‌خوانند

گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند
مانند مرغان قفس دلتنگ می‌خوانند

کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان
چون قصه‌ها مرگ مرا نیرنگ می‌دانند

سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی
نام مرا با اشک روی سنگ می‌خوانند

این ماهی افتاده در تنگ تماشا را
پس کی به آن دریای آبی‌رنگ می‌خوانند

شعر از فاضل نظری


+ نوشته شده در  جمعه 11 دی1388ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط رضا دهقانی  | 


از راه می رسم من فرزند خاک و بیابونم بارون ندیده .او که فقط قصه ی بارون رو شنیده. دوباره میام تا بتونم کمی خودم رو سیراب کنم.کمی (شاید)خستم نمی دونم اما هر چی هست من به اینجا تعلق ندارم،سرزمین من بوی بارون میده.بر می گردم واسه راه رفتنام می نویسم.من باید خیلی چیزها بنویسم تا دیر نشده. منتظرم باشید. بر می گردم

(اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم)


+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 دی1388ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط رضا دهقانی  | 


 

و ذالک ومن یعظم شعائرالله و هو من تقوی القلوب

با عرض تسلیت به همه بچه شیعه ها و دوستداران اهل بیت (علیهم

 السلام)نسبت به ایام عزای حسینی و البته تسلیت دیگری خدمت امام

 زمان (عج)نسبت به حرمت شکنی عده ای یزید مسلک که در اقتدا به

 لشگریان عمر سعد در عاشورای ۸۸ کف و سوت زدند و هورا کشیدند

( خداوند ان شائالله اگر قابل هدایت هستند هدایتشان کند وگرنه لعنتشان

 کند).

مطلبی را دوست داشتم از مدت ها پیش بگم اما دنبال تنور داغی می

 گشتم تا خمیرم رو بهتر بچسبونم .و اون در مورد شعائر حسینی و باید و

 نباید هاش هست و چه بهتر زمانی ، از زمان حجاضر که عزای حسینی را

 پشت سر گذاشته ایم و حال موقع آن هست تا در مورد بعضی مسائل

کمی فکر کنیم.

 خوب عزیز دلمون هم مطلبی در وبلاگشون نوشته بو دند که اهل اشار ه

 باید به این نکات در لابه لای نوشته ها توجه کنند .

 در پلیدی و بی بصیرتی و جو کثیف آن زمان همین بس که جز با خون

 حسین (ع) جلوی پیشرفت آن گرفته نمی شد . جامعه ی سطحی نگر ،

 جامعه ی گول خورده، جامعه ای باز به همان عادات جاهلی بر گشته بود ،

 جامعه ای که در آن یزید جانشین نبی اعظم (ص) شناخته می شد و علی

 (ع) به عنوان کافر . باز جامعه ای که کعب الاحبار ها مراجع دینی بودند و

حسین خون خداُ واژه ی زیبای روح بخش با وضعی وحشتناک و در عین حال

 زیبا کشته شد و او که برای رجز خواندنش چنین شروع کرد:امیری حسین

و نعم الامیر و اویی که بعد از تیر خوردن در ظهر عاشورا رو به اباعبدالله کرد

و عرض کرد آیا به عهد خود وفا کردم و آن مادری که سر فرزند خود را به

سوی دشمن پرتاب کر د. هم ی ان صحنه ها به قدری زیباست که که

خداوند را هم به شوق وا می دارد  و همین بس که که در مجلس ابن زیاد

 چنی ن فرمود : ما ر‌أیت الا جمیلا و ما در عزای این شاه و یارانش شال عزا

 به گردن آویخته ایم و عزای آن مجسمه ی توحید را گرفته ایم.و لازم می

دانم که نکاتی در این مورد برایتان بنویسم در مورد شور حسینی و شعور

حسینی و آسیب شناسی های آن.

 

شعری هست که می گوید: سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود/ کربلا

 در کربلا می ماند اگر زینب نبود خوب مگر خانوم زینب (س) چه کار کرد. او

 هر جا رفت گفت و روضه خواند  و افشا گری کرد و مردم را به گریه انداخت

 و رمز ماندگاری عاشورا یکی اش همین مطلب است . یکی اش همین

مجالس است که در طول تاریخ بو ده و هست. بهترین راه وارد شدن از درون

 قلب ها و سپس تسخیر افکار است. اما در همین موضوع دو نظر افراطی و

 تفریطی هست که هر دو آفت هست . نگاه اول(شخص الف) که می گوید

 آقا فقط سینه زنی و عشق است حسین و منبر و معرفت رو بی خیال( که

 البته تعدادشان در مقایسه نا چیز است) و نگاه دوم(شخص ب) که ادعا

می کند بهتر است در خانه بمانیم و قرآن و دعا بخوانیم و پا به این هیئات

 مذهبی که همش ریا و شلوغ کاری الکی است نذاریم .

 

 در جواب الف باید گفت که هروله کردن و سینه زدن و به خود لطمه وارد

 کردن  و همه ی این ها برای افرادی است که از روی شعور به شور رسیده

 اند وگرنه شور بی شعور خود را خسته کردن است و من شدیدا احساس

 خطر می کنم و بارها تذکر داده ام  و به نظرم اگر در این مورد به رهنمود

 های رهبر عزیزم تو جه شود راه گشاست و ام در مورد شخص ب که می

 گوید در خانه بمانیم و پا به این هیئات مذهبی پر از ریا و شلوغ کاری الکی

 نگذاریم ، هیئاتی که در آن از سر بریدن و سیلی زدن و فلان و بهمان گفته

 می شود از را و هدف حسین(ع) حرفی نیست.سخن به ظاهر روشنفکرانه

 است  اما با حقیقت فرسنگ ها فاصله دارد ، بی تعارف می گویم مشکل

ندانستن است. مشکل کم معرفتی است و مگر می شود برای همچین

واقعه ای ارام گرفت کسی که قطره ای از واقعه ی عاشورا را درک کر ده

باشد  دیگر آرام نیست ، بی قرار است . به مجلس ختم اموات نیامده ایم که

 آرام بنشینیم او نمی داند که یک زمانی دیگر گریه کفایت نمی کند و فرد

برای تخلیه شدن باید داد بزند به خود لطمه وارد کند او چنین تجربه ای را

ندارد و این را به حساب ریا می گذارد. به سر و صورت زدن و زجه زدن سیره

 ی ائمه(علیهم السلام ) است سیره ی خانوم زینب (س) است  آن داستان

 علامه بحر العلوم و مشاهده ی امام زمان (عج)  با پای برهنه و در حال به

سر و صورت زد ن مؤید همین مطلب است و آن حدیث معروف از امام صادق

(ع) که می فرماید شیعیان ما در عزای جدم حسین مانند مادر مرده ها زجه

بزنند  اما عزیز دلمان این ها را به حساب ادا و اطوار و ریاکاری می گذارد او

نمی داند(البته به نظرم انتقاد اصلی بر می گردد به این هیئات مذهبی که

فیلم مراسمشان را به راحتی می شود در بازار پیدا کرد و مردم عادی چون

 ظرفیت این مطلب را ندارند زود از کوره در می روند  ومن معتقدم تا جایی

که ممکن هست این مجالس اختصاصی برگزار شود مختص افراد شناخته

شده و با ظرفیت، کسانی که شور را درک می کنند

 

حسین را مظلو مانه می کشند و او در خانه اش آرام به  قرآن خواندن و دعا

 مشغول می شود، االبته اثبات شي نفی ما عدا نمی کند .((من نمی گویم

 که این کار عمل نشود و صد البته امام حسین برای زنده نگه داشتن قرآن

شهید شد و این مطلب هیچ منافاتی با برگزاری مجالس ندارد چیزی که

گفته می شود نفی این مجالس هست و در خانه ماندن ))  می گوید در

هیئات  ریا می شود. الکی شلوغ می کنند مطلبی هست که ما مگر مأمور

 به باطن انسان ها شده ایم (( نحن نحکم باالظاهر)) اگر ائمه  و پیامبران

می خواستند به باطن انسان ها حکم کنند که جامعه مختل میشد مگر

پیامبر نمی دانست که آن سه ملعون می خواهند بعد از او خلافت را در

دست بگیرند آری می دانست ولی او مأمور به باطن انسان ها نبود چرا که

 جامعه چنین ظرفیتی را نداشت و آن وقت پیامبر به محکوم کردن بدون دلیل

 محکوم می شد.  مگر ما علم غیب داریم که افراد را به ریا کاری متهم می

کنیم(شاید هم قضیه از اینجا نشأت می گیرد که ما خودمان را خیلی دست

بالا گرفته ایم  و دیگران را افرادی بسیار گنه کار می دانیم که حالا دارند ادای

 عزاداران را در می آورند اما باید گفت که امام حسین این قاعده را رعایت

نمی کند شعار نمیدهم در  مجلس عزای امام حسین همه با نوع مخصوص

 خودشان می خواهند به مرادشان برسند از امثال رسول ترک ها در این

مجالس بسیار دیده ام در همین رباط کریم خودمان هیئتی است به نام

حیدریون که در نگاه اول از دید دوستمان همه لات و چشم چرون هستند اما

 وقتی پا به مجلس امام حسین که می گذارند تازه می شکنند و من

مطمئنم بسیار از من مدعی راه رفته اند . تکه های ذغال اگر با هم در یک

 جا جمع شوند حرارت بیشتری را دارند و این مجالس و دور هم جمع شدن

 ها مصداق همین مطلب است و چه بسا که فرد با دلی سرد و خراب پا به

 هیئت می گذارد ولی گرمی دیگر افراد او را هم به جوش وا می دارد واین

 مطلب در خانه ماندن هیچ موقع میسر نمی شود 

ادامه ی مطلب:سخنان آیات عظام در مورد مجالس امام

 حسین و لزوم شرکت در این مجالس (البته اگر به

فأرجعو الی روات حدیثنا اعتقاد داریم)


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 دی1388ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط رضا دهقانی  | 


  حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را                                 

                                       به خون نشانده دل دودمان عالم را

غم تو موهبت کبریاست در دل من

                                       نمی دهم به سرور بهشت این غم را

غبار ماتم تو آبرو به من بخشید

                                      به عالمی ندهم این غبار ماتم را

به نیم قطره ی اشک محبتت ندهم

                                    اگر دهند به دستم تمام عالم را

به یمن گریه برای تو روز محشر من

                                     خموش می کنم از اشک خود جهنم را

اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم

                                       هزار بمیرم، نبینم آن دم را

من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند

                                      خدا هر آن چه کند از توام جدا نکند

برای لحظاتی (چه می گویم)برای عمری (نمی دانم)شاید هم برای یک صبح تا عصری .زمین و زمان دوست داشتند این لحظات زود بگذرد .چون در گیجی محض بودند ،صحنه هایی را می دیدند که لالشان کرده بود.می خواستند فریاد بزنند .اما می دانستند هر چه بگویند باز هم جفا کرده اند.لال شدند.گنگ شدند .بی چاره شدند و فقط نگاه کردند و فقط نگاه کردند و باز هم نگاه کردند و حکایت ها شروع شد ...

(٠شعر از شاعری گمنام) 


+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط رضا دهقانی  | 


                                   

((صبغه الله ومن احسن من الله صبغه و نحن له عابدون))

خداوند متعال بنا بر سنت لطف خود پیامبران را به سوی مردم فرستاد ،او برنامه ای را مدون کرد تا چیزی را که به خاطرش این همه مخلوقات را اعم از زمین و آسمان ها و کرات و گیاهان و سنگ ها حیوانات را در گیر آن کرده بود را به سرانجام برساند و آن کمال انسان بود ،عبادت انسان بود و آزمایش انسان بود و در یک کلام عبودیت انسان بود

 او می خواست شناخته شود ،گوهری بود ناشناخته و انسان را خلق کرد و به او آموخت که تو شناختن می دانی تو می توانی مرا بشناسی تو اصلا برای من هستی(( خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی))او از عبادت های بی روح فرشتگان به تنگ آمده بود و از چیدمان بی روح  مدایح  دنبال ظالم نادانی می گشت تا قرعه ی کار را به نام او بزند. اما در این راه – یعنی راهی که در انتها باید خدا شناخته می شد- خواست که ابلیس هم باشد ،خواست که نفس هم سر راهش باشد ،خواست اوامرش را به انسان عرضه کند و بعد به تماشا بشیند و ببیند که این انسان چه گلی به سرش می زند آیا لایق بودن هست؟

آری ساده نبود ، شریعت را برای پیمودن طریقت و درانتها کسب معرفت شرط دانست یعنی قوانینی که محدودیت می آورند و از همین است رهایی به استقبال می آید , رهایی از هرچه روزمرگی ،خستگی ، جهل آزاردهنده و شاید هم سقوط


 ادامه ی مطلب رو بخونید


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط رضا دهقانی  | 


 

       سوال:

چرا شهادت دو زن در دادگاه برابر است با

 شهادت یک

 

مرد؟ مگر چشم زن ناقص تر از مرد است؟!


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط رضا دهقانی  | 


 تمام مطالب از سایت پرسمان (با اخذ اجازه از نویسنده ی

 

مطلب)قبض شده است 

 

 لطفا نظرتون رو اعلام کنید

 

چرا برده داري در اسلام ممنوع نيست و اينکه آيا

 

مي شود بنده ي خدايي را خريد و فروش کرد، حال هرچه قدر هم سفارش به

 

مهرباني و عطوفت در مورد برده شده باشد؟


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط رضا دهقانی  | 


صبغه الله و من احسن من الله صبغه و نحن له عابدون(۱۳۸ بقره)

رنگ خدایی، ماندگاری نپوسیدن یعنی بودن .یعنی نفی افکار التقاطی .یعنی نبود مرز. یعنی نفی ناسیونالیسم .یعنی عشق  . یعنی حسین


+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط رضا دهقانی  |